زود

 
متال

در اینجا چند دیدگاه از وبلاگهای و سایتهای مختلف رو در مورد فلسفه متال مطرح می 

کنم                                              امیدوارم که دوستان نظر خودشونو بگن

انسان امروز باخو گرفتن به زندگی ماشینی خود را فراموش کرده و به همان ابزارکاری

خود تبدیل میشود . بی توجهی و بی احساسی وی را فرا گرفته و دیگر به ارزشها و 

قوانین پایبند نیست و به همه چیز بی اعتنا میشود . مکاتب و مذاهب عده کمی را دور 

خود جمع کرده اند و نافرمانی به حد اکثر رسیده و عدالت از بین رفته و تفکر مردم از آنها 

گرفته شده و زندگی ساختگی به آنها تزریق میشود دراین میان عده ای می آیند و

سخن از عدالت به میان می آورند و از حقوق پایمال شده انسانها سخن میگویند، محیط

جدید امروزی را به آنها معرفی میکنند و از خطرها آگاه میسازند و روز به روز انسانهای

زیادی را از مرگ معنوی و روحی نجات میدهند و جنبش عظیم متال را پایه گزاری میکنند .

متال موسیقی عادی نیست بلکه یک جنبش عظیم فکری و تحولی درونی برای

انسانهاست . جنبشی که از حقوق افراد دفاع میکند و قصد دارد با نشان دادن پستی 

ها و رذالت ها انسان را در مسیر اصلی خود هدایت کند و با ابزار سخت خود ، سخت 

ترین انسانها را فرو می ریزد و انسان متکی به نفس و تفکر خویش را به وجود می آورد 

" زندگی از آن ماست تا آن را به شیوه ی خودمان زنگی کنیم "

این عده از هر عنصری اسنفاده میکنند تا اعتراض خود را نشان دهند ، از نوع لباسی که 

به تن میکنند از مدلهای ریش و موگرفته تا برخوردهای اجتماعی ، ... همه و همه نشانه 

اعتراض آنها به زندگی تزریق شده و واهی است.


ولی تفکرات غلط و اشتباه در مورد متال چگونه شکل میگیرند که عده ای آن را ناهنجار و موسیقی خشونت می خوانند ؟


متال پس از جنگ جهانی دوم پایه گزاری شد ، واقعه ای که بر روی همه ی کشورهای

جهان مخصوصا کشورهای اروپایی تاثیر بدی گذاشت و همه ملتها با مشکلات جدی 

روبرو شدند . جنگ فرزندان خود را بلعید و قهرمانان میدان های نبرد با وجود رشادتهای 

فراوان کنار گذاشته شدند و فساد همه جا را پر کرد و این آغاز زندگی بی محتوا و خالی 

از ارزش برای انسان بود و به تدریج انسان را از هاله ی انسانیت خارج کرد . حکومت 

های سیاه به بهره کشی سیاسی و اقتصادی از مردم پرداختند و زدگی آنها از آنها رفتند


"اینک جهان رفته و من تک مانده ام ، پروردگارا! یاری ام ده !
به امید مرگ نفسم را در سینه حبس میکنم ، پروردگرا خواهش میکنم یاری م ده
تاریکی زندانی ام کرده ، همه آنچه میبینم ، ترس و وحشت مطلق نه یاری زیستن ندارم 
نه توان مردن ، در دام افتاده در درون خود " (metallica)

متال یک عامل اساسی در برابر خفقان و سکوتی بود که دولتها به وجود آوردند ، با 

صدای بلند و کوبنده فریاد میزد و حقوق خود را طلب میکرد و مردم را آگاه می ساخت

" گرگهای قدرت به در خانه ات کمین کرده اند می شنوی؟
چون سایه به دنبال تو هستند به زودی فرو می نشانی اشتهایشان را
آنها می بلعند زیر چکش های عدالت خورد خواهی شد، به خاطر قدرت!" (metallica)


درین زمان حربه حکومت های سیاه به کار گرفته شد و سعی بر این داشت که چهره این 

موسیقی را نزد مردم خراب کنند و مردم را نسبت به آن بی اعتماد کنند ، آلیس کوپر 

تحت فشار قرار گرفت و مورد تمسخر مورم شد ، آزی آزبرن به جرم شیطان پرستی !!! 

به دادگاه کشیده شد ، بزرگانی چون فردی مرکوری مورد انتقادهای شدید قرار گرفتند و 

... با این وجود این جنبش به کار خود ادامه داد و موفق شد بر این توطئه ها پیروز شود و 

این سبب شد که مخالفان این موسیقی به فکر توطئه ای دیگر برای بد نامی این 

موسیقی بی افتند و آن آسیب از درون بود ، انحرافات و اختلا فات به وجود آمد ، عقاید 

بی ارزش مطرح شد و کیفیت اشعار پایین آمد و مفاهیم پوچ و بعضا عاشقانه جای 

اشعار والا و گرانقدر آزی آزبرن ، راجر واترز ، جیمز هتفیلد ، رونی جیمز دیو ، اریک آدامز و 

... را گرفتند تا اینکه امروزه از هر چندین گروه متال ، تنها یک گروه اصیل وجود دارد و این 

عاملی شد تا با نام متال هر سوء استفاده ای بکنند و از ارزش و اعتبار این موسیقی 

بکاهند. اینها چیزی نبود جز آجر دیگری در دیواری که پینک فلوید از آن برایمان میخواند :


"ما هیچ پرورش و هدایت افکار نمی خواهیم
در کلاس گوشه نشینی موقوف ، معلم ها دست از سر بچه ها بردارید
همه ماجرا فقط آجر دیگری است در دیوار
و شما هم فقط آجر دیگری در دیوار هستید"