زود

 
یارانه ماهانه می رسد و فقر روزانه
نویسنده : محسن - ساعت ۱۱:۱٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٩ اردیبهشت ۱۳۸٩
 

دولت به باباجان های هردو دختر کوچولوی قصه ما ؛ ماهیانه پول تو جیبی می دهد . دختر اولی قصه ما از سه ماه پیش لاغرتر شده و لیوان شیرکاکائویش هم پرواز کرده و رفته ؛ دختر دومی قصه ما هم از سه ماه پیش چاقتر شده اما او نیز لیوان شیرکاکائویش در دسترس اش نیست. دولت به گونه ای هدفمند به بابا های هردو کودک معصوم قصه ی ما ؛ ماهیانه پول توی جیبی می دهد ، اما...

پول توی جیبی خاصیتی عجیب دارد. ارث پدری نیز مقوله خاصی است . مادر خرج بودن هم همینگونه است. پول توی جیبی اما با ارث پدری و مادر خرجی تفاوت دارد. تفاوتی که برای درکش نیازی به هیچ رمل و اسطرلابی نیست. لازم نیست این پول توی جیبی 30 میلیارد دلار در سال باشد تا تفاوتش به واسطه بزرگی ترسناکش قابل درک باشد. پول توی جیبی ، برای همه پول توی جیبی است. فقط ممکن است روزی پیش بیاید که معنا و مفهوم پول توی جیبی از بیخ و بن عوض شود. اتفاقی که برای دختر کوچولوهای قصه ذیل رخ داده :

امروز : دختر دبستانی حاشیه جنوب شهر پول توجیبی اش را خرج نکرده . آب نبات روزانه او می توانسته با این پول مهیا شود . اما  او دندان روی جگر گذاشته و 3 ماه پول تو جیبی اش را اکه یک در میان  از بابای کارگرش گرفته ؛جمع کرده . او امروز عصر می تواند به آرزویش برسد . او می تواند برود سر سیر یک لیوان شیرکاکائوی داغ با یک پیراشکی بزرگ نوش جان کند.  او در این سه ماه توانسته 1500 تومان پول توجیبی جمع کند. او حالا شیرکاکائویش را خریده و به آرزوی شیرین و نازنینش رسیده .

35 کیلومتر بالا تر ؛ دختر دبستانی بالای شهر هم ؛ مانند همتای جنوب شهری اش ؛ پول توجیبی اش را خرج نکرده. آب نبات روزانه او می توانسته با این پول مهیا شود. اما ا او دندان روی جگر گذاشته و 3 ماه پول توی جیبی اش را که سر ضرب و هر روزه از بابای کارخانه دارش گرفته،جمع کرده . او امروز عصر می تواند به آرزویش برسد. او می تواند برود سرسیر یک لیوان شیرکاکائوی داغ با یک پیراشکی بزرگ نوش جان کند .  او در این سه ماه یک و نیم میلیون تومان توانسته پول توجیبی جمع کند . اما چون از کثرت پروتئین و کالری مصرف نشده اضافه وزن پیدا کرده ؛ پزشک خانوادگی او اجازه نمی داده تا سه ماه او لب به چیزهای شیرین بزند. سه ماه گذشته و حالا شیرکاکائویش را خریده و به آرزوی شیرین و نازنینش رسیده.

اولی خاطره آن لیوان شیرکاکائوی داغ و پیراشکی بزرگ را ، که بابتش همه ی پول توجیبی سه ماه اش را پرداخت کرده بود ؛ به عنوان یکی از زیباترین لحظه های کودکانه اش سالها و سالها به یاد خواهد داشت و دومی نیز مانند همتای جنوب شهری اش ، خاطره آن لیوان شیرکاکائوی داغ و پیراشکی بزرگ را  که بابتش ذره ای از پول توجیبی سه ماه اش را پرداخت کرده بود ؛به عنوان یکی از زیباترین لحظه های کودکانه اش سالها و سالها به یاد خواهد داشت . هر دو به یکی از زیباترین خاطره هایشان دست پیدا می کنند. اما اولی کجا و دومی کجا. از پول توی جیبی اولی تا پول توی جیبی دومی فقط 35 کیلومتر فاصله است.

سه ماه بعد : بابای دختر اولی ؛ در این مدت ماهیانه از دولت پول تو جیبی گرفته است. سه ماه بعد دختر دبستانی حاشیه جنوب شهر قصه ما که در این مدت پول توجیبی اش را دومرتبه جمع کرده بود ، باز رفت که یک لیوان شیرکاکائو داغ با یک پیراشکی بزرگ بخرد ، اما با چشمان اشکبار به خانه برگشت. شیرکاکائو و پیراشکی که او سه ماه پیش خریده بود حالا قیمتش 3 برابر شده بود. در حالیکه او پول توجیبی اش همانی بود که بود. پول توی جیبی بابایش هم کارساز نبود. اگرچه پدرش با پول جیبی که از دولت گرفته بود  توانسته بود نان لواش بیشتری هر شب به خانه بیاورد. چون گوشت کیلویی 25 هزارتومان شده ...

بابای دختر دومی در این مدت ماهیانه از دولت پول توجیبی گرفته است. سه ماه بعد دختر دبستانی شمال شهری قصه ما مانند همتای جنوب شهری اش ؛ پول توی جیبی اش را جمع کرده و رفته یک لیوان شیرکاکائو داغ با یک پیراشکی بزرگ بخرد و نوش جان کند . اما او هم مانند همتای جنوب شهری اش با چشمان اشکبار به خانه بازگشت . سر بزنگاه مادر ش می رسد و نمی گذارد این بار دختر کوچولویش سرخود پس از سه ماه رژیم مخصوص ، برود زرتی شیرکاکائو سر بکشد . شیر کاکائو و پیراشکی که او سه ماه پیش خریده بود حالا قیمتش 3 برابر شده بود در حالیکه پول تو جیبی او نیز سه برابر شده بود . پول توجیبی پدرش نیز مانند همتای جنوب شهری اش کارساز نبود ! چراکه گران شدن کالا ها در آمد پدرش را نسبت به سه ماه قبل سه برابر کرده بود.او پول تو جیبی که از دولت گرفته بود را داده بود برای یک دفعه کارواش ماشین اش ...

پول تو جیبی باباها قرار است هدفمند توزیع شود. چیزی شبیه همین باباهای قصه ی خودمان .هر دو بابا ؛ از دولت پول توی جیبی می گیرند . دختر اولی قصه ما لاغرتر شده و لیوان شیرکاکائویش هم پرواز کرده رفته و دختر دومی قصه ما هم چاقتر شده اما او نیز لیوان شیرکاکائویش در دسترس اش نیست.هردو کودک معصوم قصه ی ما بابا هایشان از دولت پول توی جیبی می گیرند اما...