کی میای؟

بیا کنارم
زیر طاق مهتاب

گاه مشکلات و مشغولیت های ذهنیت آنقدر زیاد می شوند که نمی توانی با خدا هم حتی سخن بگویی. آنوقت تنها فکر می کنی. تنها قدم می زنی. تنها ساعتی را در کرخی مطلق می گذرانی تا دوباره باورت می شود که باید لبخند بزنی. بخندی. و دوباره باور کنی که زندگی یعنی همین. یعنی از آن دنیای پرحادثه ذهن، به دنیای مشغول زندگانی باز گردی. و دوباره در لحظه زندگی کنی

 

 

 

/ 3 نظر / 3 بازدید
عاشق تنها

سلام سال نو مبارک وبلاگ زیبایی داری به منم سر بزن منتظرتم[گل][خداحافظ]

بازارصفا

ساقيا آمدن عيد مبارک بادت وان مواعيد که کردي مرود از يادت ------------------------------------------ در شگفتم که در اين مدت ايام فراق برگرفتي ز حريفان دل و دل مي دادمت بهاران بر شما مبارک باد

ATEFEH.M

بعضی وقتا آدم دوست نداره...که حتی زنده باشه...چه برسه بخواد زندگی رو دوباره اونم با خنده شروع کنه...........مگه میشه؟؟؟ راستی عیدت مبارک باشه..............[گل]